تبليغاتX
اثیر زندان عشق

اثیر زندان عشق

عاشق و تنها زیر بارون

بدون تو میمیرم . وقتی نباشی تنها آرزوم مرگه

وقتـــی کــه گریــه ام میگیره دلم میگه مبارکه

قدر اشک ها تو بدون هنوز چشمات بی کلکه

وقتی که گریه ام میگیره یه آسمون بارونی ام

امــا بـه کـی بگـم خـدا مـن تـو دلم زندونی ام

سـرم رو بـالا مـیگـیـرم کـسـی جـوابـم نـمیـده

خیلی شبهاست یه ره گذر به گریه هـام نخندیده

دلم گرفته است ، دلم گرفته است ،

به ایوان میروم و انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب میکشم .

چراغهایی رابط تاریکی اند .

چراغهایی رابط تاریکی اند .

کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد ...

کسی مرا به مهمانی گنجشکها نخواهد برد ...

پرواز را به خاطر بسپار ...

پرنده مردنی است ...

ای بی ادب

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 11:0  توسط سهیل  | 

ای کاش آّدم همیشه بچه می موند ولی:جوانی . عشق . انتظار . جدایی

همه آرزوم اینه که بارون بباره . بعد از تو عشق من بارونه . تحمل دوریت سخته گلم ولی بارون میباره حس میکنم کنارمی . به دونه های بارون قسم دوست دارم .  

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 14:18  توسط سهیل  | 

بزرگترين آرزويم اين بود که کوچک ترين آرزوی تو باشم .

از چت و ميل شبونه       از پي ام دادن تو روم  و       يه سلامه عاشقونه       On شدم به مهربونی       که بگم با تو مي چتم تا بگم بمونی OnLine       از Friend List قشنگم       باز Off هاي عاشقونه       ايميل هاي بی نشونه       اين ياهو کاشکی همين جوری بمونه      عشقه تو براي قلبم      اولين و آخرينه      تويي تنها هم زبونم      که هميشه نازنينه     اگه OnLineه اگه OffLineه     تو بمونی،يا نمونی   تو واسم هنوز همونی    که برام عزيز ترينی    تو واسم هنوز همونی     که برام عزيزترينی

 

+++ هميشه يادت باشه چيزی که امروز داری شايد آرزوي ديروزت بوده و بزرگترين آرزوي فردات. پس هميشه سعی کن قدر چيزی که امروز داری رو خوب بدونی !!!

 

+++ دلم ميخواد اونقدر کوچيک بشم قد يك پرنده،اونوقت پر بزنم بيام پيش تو!...  دلم ميخواد اونقدر بزرگ بشم قد يك نهنگ، اونوقت تو رو بخورم تا هميشه پهلوم باشی!...

 

+++ يکی از بهترين ها مي گويد: اگر کسی واقعاً يکي را دوست داشته باشد، بيشتر از اينکه بهت بگه دوست دارم ميگه مواظب خودت باش، پس مواظب خودت باش

 

+++ هيچكس لياقت ديدن اشكهايت را نـدارد و آن كسيكـه ارزش دارد هيچگاه اشكت را درنخواهد آورد.

 

+++ به آسمون نگاه ميکنی، دوست داری کدوم ستاره مال تو باشه؟ به اونی که کم نور تره قانع باش چون اونی که پر نور  تره رو همه نگاه ميکنن!!

میرم تنها میرم اون ور دنیا         شاید پیدا کنم رویا رویا

شب را دوست دارم بخاطر تاريکی....

تاريکی را دوست دارم بخاطر تنهايی...

تنهايی را دوست دارم بخاطر فکر کردن ...

فکر کردن را دوست دارم بخاطر تو...

تو را دوست دارم بخاطر چشمانت...

چشمانت را دوست دارم

بخاطر قطرات اشکی که ميدانم بر سر مزارم خواهی ريخت...

 
من به مرگم راضیم

بگوييد بر گورم بنويسند:

زندگی را دوست داشت
ولی آن را نشناخت
مهربان بود
ولی مهر نورزيد
طبيعت را دوست داشت
ولی از آن لذت نبرد
در آبگير قلبش جنب و جوشی بود
ولی کسی بدان راه نيافت
در زندگی احساس تنهايی می نمود
ولی هرگز دل به کسی نداد
و خلاصه بنويسيد:
زنده بودن را برای زندگی دوست داشت

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 14:6  توسط سهیل  | 

گويند که مکتب عشق را 10 کلاس است :نگاه - عشق -مهر و محبت -عاطفه و احساس-دوستی - خواستن -بوسه - ازدواج -زندگی -مرگ!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 13:49  توسط سهیل  | 

Image hosted by TinyPic.comداغ بوسه رو رولبهام گذاشتی رفتی

                 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 13:40  توسط سهیل  | 

رازی که در عشق است در نیاز نیست

لذتی که در عشق است در هوس نیست

غمی که در عشق است در مرگ نیست

دلی که در عشق است در سینه نیست

اشکی که در عشق است در چشم نیست

امیدی که در عشق است در منتظران نیست

راز عشق لذتی داردکه غم دل داند و اشک منتظر!

    

           سوگند به سپیدی گل یاس

           سوگند به آبی بیکران آسمان ها و دریا ها

           سوگند به طراوت و سرسبزی سبزه ها  

           سوگند به سرخی عشق و به شقایق ها

           سوگند به به تابندگی دل های تو

           سوگند به سیاهی دل شب آن هنگام که انسان را به تفکر و سکوت وا می دارد

           وسوگند به خداوندگار زمین و آسمان ها و خداوندگار عشق

           که با تمام وجود دوستت دارم و هرگز نگاهم را از ساحل چشمانت بر نخواهم داشت

آنقدر بوسیدمش تا خسته شد

خسته از بوسیدن پیوسته شد

خواست تا لب بر شکایت وا کند

لب نهادم بر لبش تا بسته شد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 10:28  توسط سهیل  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 9:58  توسط سهیل  | 

    بوسه یعنی وصل شیرین ۲لب

                          بوسه یعنی خسبه در اعماق شب

بوسه یعنی مستی از مشروب عشق

                          بوسه راه خانه ی من و تو

بوسه گاهی گریه ی باران می شود

                          بوسه یعنی آتش گرمای لب

بوسه یعنی حس خوب طعم عشق

                          بوسه آتش می زند بر جسم و جان

بوسه یعنی لذت از دل دادگی

                          بوسه یعنی آغازی برای ما شدن

بوسه یعنی سر فصل کتاب عاشقی

                          بوسه یعنی عشق من با من بمان

بوسه رمز وارد دلها شدن

                      بوسه را باید تکرارکرد

 

                                   

Love یعنی :

Lake of sorrow (دریـچه غم )

.......................................

 Ocean of tears (اقیانوس اشک)

.......................................

 Valley of death (دیار مرگ)

.....................................  

 End of life  (پایان زندگی)

وقتی گريه کردم گفتند بچه ای

وقتی خنديدم گفتند ديوونه ای

وقتی جدی بودم گفتند مغروری

وقتی شوخی کردم گفتند سنگين باش

وقتی حرف زدم گفتند پر حرفی

وقتی ساکت شدم گفتند عاشقی

حالا هم که عاشقم می گويند: گناهه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 9:49  توسط سهیل  | 

بارها مي خواستم رازي را كه مدتها در قلبم نگه داشته بودم برايت بازگو كنم

مي خواستم بگويم كه دوستت دارم اما نتوانستم.

هرگاه كه از كنارم مي گذ شتي آرزو مي كردم

اين راز بزرگ را در چشمان گريان من بخواني،

 اما افسوس ، افسوس كه بي اعتنا از كنارم گذ شتي.

تا اينكه امروز قلبم را به د ست گرفتم و خواستم برايت بنويسم :

 كه از تو و بي وفايي تو بيزارم

" ولي وقتي قلم خود را از روي كاغذ برداشتم با شگفتي ديدم كه نوشته ام "

"دوستت دارم"

دلم میخواد از این دنیا برم تا شاید کسانی که بودنمو نفهمیدن نبودنمو حس کنن

 دلم میخواد به حریم خورشید برم تا وجودم توی روشناییش قایم بشه

دلم می خواد به سرای ابر برم و همیشه منتظر بمونم تا شاید یه روزی همراه یه قطره بارون رو گونه ی تو ببارم عزیز دلم

اگه يه روز کسي بهت گفت دوست دارم سعي نکن

بهش بگي دوستش داري

اگه گفت عاشقتم سعي

نکن عاشقش بشي اگه

گفت همه ي زندگيش تويي

سعي نکن همه ي زندگيش

باشي ِ چون يه روز

مياد و بهت ميگه ازت مُتنفرم

اونوقت تو نمي توني سعي

کني ازش متنفر بشي

وقتی دلت میگیره

وقتی از خدا می خوای که یه جای خلوت پیدا کنی تا واسه نبودنش اشک بریزی

وقتی با تمام وجودت

با فریاد بی صدایه قلبت اسمشو صدا می زنی ولی نیست

اون وقته که تنها همزبونت می شه همون اشکات

گریه نکن چون اگه اشکاتو دید دیر تر می یاد

شایدم اصلا نیاد

اون وقته که واسه همیشه گریه باهات همراه می شه

اون وقته که آسمونو زمین بهت می گن گریه کن

کاش خداوند سه چيز را نمي آفريد........ عشق........غرور........دروغ......... چون اگر عشق نبود کسي از روي غرور دروغ نمي گفت

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 12:35  توسط سهیل  | 

يکي را دوست مي دارم

ولي افسوس او هرگز نمي داند

نگاهش مي کنم شايد بخواند در نگاه من

که او را دوست مي دارم

ولي افسوس او هرگز نگاهم را نمي خواند

به برگ گل نوشتم من تو را من دوست مي دارم

ولي افسوس او گل را به زلف کودکي آويخت تا او را بخنداند

به مهتاب گفتم اي مهتاب

سر راهت به کوي او سلام من رسان و گو

تو را من دوست مي دارم

ولي افسوس چون مهتاب بروي بسترش لغزيد

يکي ابر سيه آمد که روي ماه تابان را بپوشاند

صبا را ديدم و گفتم

صبا دستم به دامانت بگو از من به دلدارم

تو را من دوست مي دارم

ولي افسوس وصد افسوس

ز ابر تيره برقي جست که قاصد را ميان ره بسوزاند

کنون وامانده از هر جا

دگر با خود کنم نجوا

يکي را دوست مي دارم

ولي هرگز نمي داند

 

 

 با یه شکلات شروع شد.من یه شکلات گذاشتم توی دستش.اونم یه شکلات گذاشت توی دستم.

     من بچه بودم , او هم بچه بود. سرمو بالا کردم, سرشو بالا کرد. دید که منو میشناسه.خندیدم

     گفت: دوستیم؟ گفتم: دوست دوست.گفت تا کجا؟ گفتم: دوستی که تا نداره.گفت تا مرگ.خندیدمو

     گفتم: من که گفتم که تا نداره.گفت باشه تا پس ازمرگ.گفتم:نه...نه...نه, تا نداره.گفت قبول

     تا اونجایی که همه دوباره زنده میشن یعنی زندگی پس از مرگ. باز هم با هم دوستیم, تا بهشت

     تا جهنم, تا هر کجا که باشه من و تو با هم دوستیم. خندیدمو گفتم: تو براش تا هر جا که دلت

     میخواد تا بذار.اصلا یه تا بکش از سر این دنیا تا اون دنیا اما من اصلا تا نمیزارم.

     نگام کرد, نگاش کردم . باور نمیکرد. میدونستم . او میخواست حتما دوستی ما دوتا تا

     داشته باشه. دوستی بدون تا رو نمیفهمید.

گفت: بیا واسه دوستیمون یه نشونه بزاریم. گفتم: باشه.تو بذار.گفت: شکلات.

     هربارهمدیگه رو میبینیم یه شکلات مال تو یکی مال من باشه؟ گفتم : باشه.

     هر بار یه شکلات میذاشتم توی دستش, او هم یه شکلات توی دست من.باز همدیگه رو

     نگاه میکردیم یعنی که دوستیم دوست دوست.من با عجله شکلاتم رو باز میکردم و میذاشتم

     تو دهنم و تند تند شکلاتمو میمکیدم. میگفت: شکمو تو دوست شکمویی هستی.و شکلاتش رو

     میذاشت توی یه صندوق کوچولویه قشنگ. می گفتم: چرا نمیخوری؟ میگفت:تموم میشه

     میخوام تموم نشه, واسه همیشه بمونه....

     صندوقش پر از شکلات شده بود, هیچ کدومشو نمیخورد, من همه رو خورده بودم .گفتم:

     اگه یه روز شکلاتاتو مورچه ها بخورن یا کرمها؟ اونوقت چیکار میکنی؟ گفت:

     مواظبشون هستم. میگفت: میخوام نگهشون دارم تا موقعی که دوستیم. من شکلات رو میذاشتم

     تو دهنم و میگفتم: نه...نه... تا نداره, دوستی که تا نداره.

یک سال, دوسال, چهار سال, هفت سال, ده سال و الان بیست سال شده.او بزرگ شده

     من بزرگ شدم.من همه شکلاتها رو خوردم, ولی اون همه شکلات هارو نگه داشته

     او امشب اومده تا خدا حافظی کنه. میخواد بره. بره اون دور دورا. میگه میرم اما زود

     بر میگردم. من میدونم, میره و بر نمیگرده. اون امروز یادش رفت به من شکلات بده

     ولی من یادم نرفت. یک شکلات گذاشتم کف دستش. گفتم: این برای خوردن, یک

     شکلات هم گذاشتم توی کف اون دستش و گفتم: اینم آخرین شکلات واسه صندوق

     کوچیکت.یادش رفته بود که صندوقی داره واسه شکلات هاش.هر دو رو خورد.

     خندیدم.میدونستم دوستی من تا نداره. اینو هم میدونستم که دوستی او تا داره

     مثل همیشه. خوب شد همه شکلات هامو خورده بودم. اما او هیچ کدومشون رو

     نخورد. حالا با یه صندوق پراز شکلات نخورده چی میکنه؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 15:45  توسط سهیل  |